![]() |
![]() |
|
| در تنهاترین تنهاییم فقط به تنهایی تو فکر می کنم ای تنها عشق من |
|
در کلبه تنهایی من چیزی جز انتظار نیست . دیوار های کلبه ام دیگر واژه های انتظار را خوب نمی فهمند . پنجره کلبه ام به روحیزی عادت کرده است و می داند ، از اشکهایم می فهمد که انتظارم برای کیست . نیلوفر های کنار پنجره ام برای آمدنت دست دعا بلند کرده اند . . کبوتر سفید بام کلبه ام می داند انتظار تو را می کشم . می رود تا شاید خبری را برایم بیاورد ولی هرگاه باز می گردد در چشمانش سنگینی غمی را حس می کنم ، چیزی نمی گوید و پر می کشد . می داند اگر بگوید خبری از مسافر تو نبود اشک هایم سرازیر می شوند . من به شقایق هایم آب نمی دهم آنها با اشکهایم پرورش یافتند . *** آسمان را خبر کردم که هرگاه پرتو های عشقت را به من تابیدیآفتابی شود ولی سالهاست که آسمان دهکده ام ابری است و می بارد . ای بهاز زندگیم ! بیا ، بیا تا پنجره ام از من خسته نشده ، بیا تا گلهایم با من قهر نکرده اند . بیا تا کبوترم حرفی برای گفتن داشته باشد ، بیا تا آسمانم آفتابی باشد ، بیا و به این انتظار پایان بده |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 14:1 توسط نیما |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید.
|
| پیوندهای روزانه |
|
سایت باحال عشق فراموش شده کدهای جاوا دانلود آهنگ جدید گوشی همــــــراه گــــــــو گـــل کافی نت مر کزی علم وصنعت شرکت علم وصنعت ازادشهر آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 اردیبهشت 1387 آذر 1386 آبان 1386 شهریور 1386 |
|
RSS
|